رضا قليخان هدايت

1869

مجمع الفصحاء ( فارسي )

بوده با رنگ وقت تك همسر * [ كرده ] با شير گاه صيد قتال ديده با بادها فراز و نشيب * كرده با ابرها جواب و سؤال نه عقابى و رويدت چو عقاب * از دوپهلو گه شتاب دو بال تو توانى ركاب شاه كشيد * چو شود دور چرخ تنگ مجال شهريار جهان ملك مسعود * كه ازو يافت ملك عزّ و جلال مىرود هم ركاب او نصرت * مىدود هم‌عنان او اقبال اجل از بأس او نموده حذر * امل از جود او گرفته مثال هم در مدح سيف الدوله محمود غزنوى گويد ولايت از مه شعبان به روزه شد تحويل * بدل شد اين مه با آن و اينت نيك بديل چو نار در دل كفّار نور در مسجد * چو نور در دل ابدال نار در قنديل كنون برآمد بانگ مذكّران به نشاط * كنون بخيزد آواز مقريان زر سيل خجسته باد ابر شهريار سيف دول * مه مبارك ماه صيام بر تفضيل خدايگانى كز خسروان ببرد سبق * به راى و روى منوّر به خلق و خلق جميل و له ايضا چو باد دى دم من سرد و دم نيارم زد * كه دل به تنگى ميم است و تن به كوژى دال در آن حصار و در آن سمج تاريم كه همى * نيارد آمد نزديك من ز دوست خيال ز رنج لرزان چون برگ يافته آسيب * ز درد پيچان چون مار كوفته دنبال گهى ز رنج بپيچم گه از بلا بطپم * چو شير خسته به تير و چو مرغ بسته به بال بدان درست كه در حبس و بند بندهء تو * عقاب بىپر گشته است و شير بىچنگال خداى بىچون داند كه هرچه دشمن گفت * دروغ گفت دروغ و محال بود محال ز رنج و غم نبود هيچ بيم و باك ولى * مرا بخواهد كشتن شماتت جهال ز كس ننالم جمله من از هنر [ نالم ] * از آنكه بر تن من جز هنر نگشته و بال شود به آب گشاده گلوى حيلت چيست * كه در گلوى من آويخته است آب زلال